10 اثر مادام‌العمر پرورش در یک خانواده ناکارآمد

۱۰ اثر مادام‌العمر پرورش در یک خانواده ناکارآمد

هیچ دوره کودکی کاملی وجود ندارد. اما پرورش در یک خانواده ناکارآمد می‌تواند چنان زخمهای عمیقی را به وجود آوردد که برای باقی عمرتان روی شما اثر بگذارد. ناکارآمد چگونه تعریف می‌شود و چگونه بدانیم در این دسته‌بندی می‌گنجیم؟

بزرگ شدن در یک خانواده ناکارآمد می‌تواند به معنی بسیاری از چیزها باشد. نخست ، در اکثر موارد خانه ناپایدار و پر از کشمکش بوده است.نکته دوم این است که عموماً سوء استفاده، بی‌توجهی و تکیه بر دارو و الکل وجود دارد. متاسفانه اغلب ترکیبی از این چیزهاست که باعث می‌شود کودک هر روز رنج بکشد.

یک خانواده ممکن است درگیر یافتن مسکنی پایدار باشند چرا که مسائلی مانند استفاده دارو و فرار از دست قانون برایشان ایجاد شده است. در حالیکه در خانواده دیگر بیماری روانی وجود دارد که نمی‌تواند کار کند و برای گذران امور به فعالیت‌های غیرقانونی روی می‌آورد. صدها سناریو می‌تواند در این دسته‌بندی بگنجند، اما همه این ناکارآمدی‌ها بر کودکی که برای همه چیز متکی به والدین است، به گونه‌ای موثر اثر می‌گذارد.

هنگامی که بزرگسالی را می‌بینید که مسئله‌ای دارد، تقریباً همیشه به این خاطر است که دوره کودکی تاثیری ژرف بر آنها گذاشته است. درد مورد سوء استفاده واقع شدن برای دهه‌ها گسترانیده می‌شود و شخص را دستخوش تغییراتی شدید برای زندگی می‌گرداند. آیا شما حین بزرگ شدن قربانی سوء استفاده یا بی‌توجهی بودید؟ در زیر به چند اثر مادام‌العمر می‌پردازیم که این آسیب می‌تواند بر روی شما اثر بگذارد.

  • مسئله اعتماد

یکی از نخستین و مهمترین مشکلات پرورش در یک خانواده ناکارآمد مسائل مربوط به اعتماد است. هنگامی که نتوانید به پدر و مادری که به شما زندگی بخشیده اعتماد کنید، با این حس بزرگ می‌شوید که دیگر به هیچ کس نمی‌توانید اعتماد کنید. اغلب به کودکانی که پدر و مادرشان درگیر استفاده از مواد هستند قولهایی داده می‌شود که توان عمل به آنها وجود ندارد.

این کودکان زندگی‌های پیچیده‌ای دارند چرا که اغلب همراه خشونت و در کنار آدمهایی سهل انگار بزرگ می‌شوند.  آنها می‌آموزند تا از سالهای نخست زندگی مراقب خودشان باشند.

  • یادگیری دروغگویی

کودکی که در چنین محیط آشفته‌ای بزرگ می‌شود می‌آموزد تا دروغ بگوید. او به خاطر سرپوش گذاشتن بر روی کارهای والدین خود و ترس از احتمال ورود مراکز قضایی به ماجرا دروغ می‌گوید. دروغگویی به مکانیسمی برای محافظت او در برابر خطراتی است که پدر و مادرش سر راه با خودشان به همراه آورده‌اند.

متاسفانه عدم صداقت چنان به بخشی عادی از زندگی فرد تبدیل می‌شود که با روابط و شغل او در بزرگسالی نیز تداخل می‌یابد.

  • ضعف مهارتهای ارتباطی

از آنجایی که هیچ کس نمی‌خواهد اشاره به موارد مستقیم و آشکار داشته باشد، افراد در این خانواده‌ها می‌آموزند تا روی مسائل سرپوش بگذارند. مهارتهای ارتباطی رشد نمی‌یابد چرا که هیچ کس نمی‌خواهد با چیزی درگیر شود، بنابراین زمان ناچیزی را صرف تعامل می‌کنند. هنگامی که والدین درگیر فعالیت‌های غیرقانونی می‌شوند با صراحت درباره احساسات و زندگی کودکانشان گفتگو نمی‌کنند.

کودکی که در این محیط پرورش می‌یابد می‌آموزد که این موقعیتی است که نباید چیزی درباره آن پرسید و چیزی درباره‌اش گفت.

  • مشکلات اضطراب و افسردگی

موسسه ملی سلامت روانی آمریکا می‌گوید ۴۰ میلیون بزرگسال در این کشور وجود دارد که از اختلالات اضطراب رنج میبرد. شرایط غیرمعقول و غیرقابل پیش‌بینی که کودک در آن بزرگ می‌شود می‌تواند بر عصبهای  او اثر بگذارد.در نتیجه او پیوسته حالت دفاعی دارد چرا که هرگز نمی‌داند چه اتفاقی خواهد افتاد.

اگرچه آنها بزرگ می‌شوند و جایی امن برای خود می‌یابند، دیگرمغز برای حالت آماده باش سیم‌پیچی شده است. حالت جنگ و گریز به سرعت پشت سر گذاشته نمی‌شود، به ویژه هنگامی که بدن به مقدار بیشتری هورمونهای استرس مانند کورتیزول عادت کرده باشد.

  • داشتن حس بی‌اهمیت بودن یا بی‌ارزشی

 تصویر از خود می‌تواند ویران شود هنگامی که در خانواده‌ای ناکارآمد رشد می‌کنید. حتی هنگامی که رشد یافته‌اید و روابط سالمی دارید، گذشته قطعاً می‌تواند جلوی شادمانی‌تان را بگیرد. ارتباط با کسی که کوله‌باری از دوره کودکیش دارد چالش‌برانگیز می‌شود.

این فرد پیوسته نیاز دارد تا به او اطمینان دوباره بدهید و حمایتش کنید تا از این فرایند فکری آسیب‌دیده گذر کند. سالها رواندرمانی و کمکهایی مانند روزانه‌نویسی و عبارات تاکید مثبت می‌طلبد تا او بتواند بر این تربیت مشکل‌دار غلبه کند.

  • شرم

رشد یافتن در چنین محیط پر آشوبی بسیار آسیب‌رسان است. متاسفانه بسیاری از کودکان می‌آموزند تا از والدین و اعمال آنها دفاع کرده و از آنها حافظت کنند. بسیاری از افراد درباره گذشته‌شان صحبت نخواهند کرد چرا که یادآوریش بیش از اندازه دردناک است.

۷-دفن احساسات

یک کار که در خانواده ناکارآمد انجامش نمی‌دهید بروز عواطف است.چرا که وقتی گریه کنید، فریاد بزنید یا اوقات تلخی کنید، سوءاستفاده را صدچندان بدتر می‌کنید. کودکی که خاموش و دور از دسترس سوءاستفاده‌گر باشد بهتر از کودکی که آنها را به چالش می‌طلبد جان سالم به در می‌برد.

کودکان به سرعت می‌آموزند که باید عواطف و احساسات خود را سرکوب نمایند تا هدف سوءاستفاده بیشتر قرار نگیرند. این الگو به آسانی شکسته نمی‌شود و سرکوب ادامه می‌یابد تا زمانی که آن را بشناسید و اقدام به شکستن آن کنید. جنبه‌های عاطفی احساساتی که به آنها عشق و اهمیت داده نشده سوزشی عمیق دارد.

۸-مدیریت ضعیف مالی

بسیاری از افرادی که در محیط پرآشوب رشد می‌یابند هرگز نمی‌آموزند که چگونه به گونه‌ای موثر مسائل مالی را مدیریت نمایند. نداشتن هیچ الگوی مثبت برای پرداخت اجاره یا قبض برق و آب می‌تواند اثری قابل‌توجه داشته باشد. بسیاری از این خانواده‌ها پایداری مالی ندارند، بنابراین کودک هرگز درباره اهمیت این موضوع آموزش نمی‌بیند که همه پولش را صرف خریدهای بیهوده و آنهم بدون فکر به فردا نکنند.

۹-آموختن خشونت

آیا تا به حال شنیده‌اید که قربانی سوءاستفاده خودش تبدیل به سوءاستفاده‌گر می‌شود؟ بسیار غم‌انگیز است که این تبدیل امری معمول است. دلیلش این است که آنها هرگز آموزش ندیده‌اند که چگونه با راههای موثر کشمکش‌ها را مدیریت کنند.
اگر آنها در خانه‌ای بزرگ شده باشند که برای ایستادن روی خط با کمربند کتک میخوردند، باور می‌کنند که این بهترین راه برای منظم نگه داشتن یک کودک است. کتک زدن هرگز مشکلی را حل نکرده است و تنها مسائل را بدتر از همانی که هست می‌کند.

رشد یافتن در چنین  محیطی که برای حل تعارضها از خشونت استفاده می‌شده است موجب ایجاد مشکل می‌گردد. باید بایستید و بگویید: “همین جا متوقفش می‌کنم”. مجبور نیستید اجازه دهید تا چرخه سوءاستفاده ادامه یابد.

۱۰– خوددرمانی با دارو و الکل

شما محصول پرورش‌دهندگان خود هستید. بسیاری از افراد نمی‌دانند با آنچه در گذشته رخ داده چگونه برخورد کنند، بنابراین برای رهایی از درد به خوددرمانی روی می‌آورند. بخش منفی این فرایند فکری این است که هنگامی که مسمومیت یا مستی برود بی‌حسی نیز از رنگ می‌بازد و همچنان باید با واقعیت رو در رو شوید.

پرورش در خانواده‌ای ناکارآمد اصلاً آسان نیست و مراکز بازپروری در سراسر آمریکا پر از افرادی است که نمی‌دانند چگونه بر آنچه بر آنها گذشته چیره شوند.

سه راه برای چیرگی بر آشفتگی روانی

درباره اینکه رشد یافتن در محیطی ناکارآمد چیست آموختید، اما اکنون به ابزارهایی کاربردی نیاز دارید تا بر این مشکلات غلبه کنید.

  • مشاوره

موثرترین دفاعی که در برابر گذشته دارید آموختن این است که آنچه رخ داده را پردازش کنید. بسیاری از مواقع احساس گناه و شرم دارید که لازم است به آن بپردازید. مشاوره یک خروجی موثر است تا کمکتان کند بر این آسیب فائق آیید.

  • تمرین مراقبه و ذهن‌آگاهی

آموختن زیستن در لحظه حال برای کسی که همیشه روی لبه تیز ایستاده دشوار است. اما مراقبه ابزاری فوق‌العاده برای کمک به برون‌ریزی موارد منفی از ذهن است. اجازه ندهید گذشته آینده شما را بدزدد.

  • حرکت فیزیکی و تبدیل آن به روتین روزانه

هنگامی که ورزش می‌کنید آندورفین‌های قوی در بدنتان آزاد می‌شود که به داشتن سلامت ذهنی مناسب کمک می‌کند. اغلب این عدم تعادل شیمیایی است که ایجاد اختلال دوقطبی، اضطراب، افسردگی و دیگر موارد سلامت ذهنی می‌نماید. خوشبختانه می‌توان حالت ذهنی خود را با تحرک بیشتر بهبود بخشید.

فکر پایانی درباره رشد در یک خانواده ناکارآمد

همانطور که در ابتدا ذکر شد هیچ دوره کودکی کاملی وجود ندارد. حتی اگر فرد بگوید پرورش‌دهندگان او فوق‌العاده بودند، همیشه چیزهایی برای چیرگی وجود دارد. باید مراقب باشید چرا که چرخه سوءاستفاده آنقدر معمول می‌شود که می‌تواند شما را تبدیل به همان چیزی کند که از آن بیزارید.

اگر فرزندی خردسال دارید، به یاد داشته باشید که او در حال تماشای تک تک حرکات شماست. آیا میخواهید او با همان بی‌توجهی و حس ناامیدی که شما داشتید بزرگ شود؟ آنچه در یک خانواده ناکارآمد رخ می‌دهد در سطوح بسیاری اشتباه است، اما راهی هم برای غلبه بر آن وجود دارد.

لازم نیست گذشته شما دقیقه‌ای بیش از آنچه خودتان اجازه می‌دهید شما را تعریف کند. شما این قدرت را دارید تا بر این آسیب و درد چیره شوید و می‌توانید به زندگی سالم و نرمال ادامه دهید. همه چیز به ذهنیت شما بر می‌گردد و اینکه کمک لازم را بگیرید تا بتوانید به چیزی که نمی‌توانید به آنها فکر کنید فائق آیید.

 

مترجم ثریا مرعشی

مترجم ثریا مرعشی

لینک مقاله