چرا فرد خودشیفته در نگاه نخست به نظر آدم خودشیفته‌ای نمی‌آید

چرا فرد خودشیفته در نگاه نخست به نظر آدم خودشیفته‌ای نمی‌آید

 

دکتر ارین لئونارد    Erin Leonard

خودشیفته به منظور کنترل و تسلط حفظ می‌کند و نجات می‌دهد

 در نظر عموم، اکثر خودشیفته‌ها با تبلیغ کردار پسندیده‌‌شان تصویری دلخواه از خود به جای می‌گذارند. این در حالیست که محرمانه به همان اندازه گمراه‌کننده نیز هستد. اغلب هنگامی که خودشیفته چشمش به “پاداش” می‌افتد، از هیچ کاری فروگذار نمی‌کند تا قانعتان سازد که شخصی فارغ از خود و وفادار است. اما هنگامی که خودشیفته برای نجاتتان وارد ماجرا می‌شود معمولاً انگیزه‌ای پنهانی دارد. اگرچه ژست آنها ممکن است نوع‌دوستانه به نظر برسد، اغلب از آن موقعیت به جای یک وثیقه استفاده می‌کند.

برای مثال، سارا نزد رئیسی بی‌انصاف کار می‌کند که پیوسته از کارمندانش سوءاستفاده می‌کند. لیسا ظاهراً جانب سارا را می‌گیرد و از رئیس ابراز تنفر می‌کند و به سارا موقعیتی مناسب برای کار پیشنهاد می‌دهد. سارا در حالی که بی‌اندازه قدردان اوست احساس می‌کند که لیسا او را “نجات” داده است.

اما چند ماه بعد لیسا آغاز به ایراد گرفتن از کار سارا می‌کند. او روزانه اظهارات طعنه‌آمیز درباره سارا در جلسات به زبان می‌آورد و به شکلی ظریف شهرت حرفه‌ای او را خدشه‌دار می‌سازد. هنگامی که سارا این موضوع را به رویش می‌آورد او به انکار برمی‌خیزد و با خشم از او می‌خواهد قدردان موقعیت شغلی‌اش باشد. پس از این تعامل، لیسا بحث را عوض می‌کند و سارا را نزد همکاران “آدم بد” ماجرا قلمداد می‌نماید.

افزون بر آن بلافاصله پس از اینکه لیسا در موقعیت جدید شغلی به سارا کمک می‌کند او نیز حق‌شناسانه لیسا را وارد جرگه دوستان خود در مناسبات اجتماعی می‌نماید. پس از گذشت چند ماه، سارا حس می‌کند دوستانش از او کناره می‌گیرند. هنگامی که از یکی از آنها علت را جویا می‌شود، آن دوست اعتراف می‌کند در نبود سارا، لیسا داستانهای ناخوشایندی از او نقل می‌کند. متاسفانه به این دلیل که لیسا زمان زیادی را در آن جرگه گذرانده است سارا حس می‌کند که درست نیست از دوستانش بخواهد از لیسا ببرند و پیوندشان را با او قطع کنند.

در نگاه نخست، یک خودشیفته به نظر آدمی دارای اعتماد به نفس و مهربان می‌رسد. این درک که او توجهی به نیک و بد ندارد و در پی کنترل دیگران است اغلب خیلی دیر محقق می‌شود. پرسشی که بسیاری از مراجعانم از من می‌پرسند این است که “آخر چرا؟” چرا شخصی باید نیاز به کنترل و تخریب دیگری داشته باشد؟ پاسخ این پرسش ممکن است بسیار آشکارتر از آن چیزی باشد که مردم درک می‌نمایند.

در وهله نخست فردی مهربان و خوش‌قلب برای یک خودشیفته بسیار جذاب است. اما همانطور که آن فرد و شخص خودشیفته نزدیکتر می‌شوند، خودشیفته بر حسب غریزه‌اش حس می‌کند که به اندازه طرف مقابل خوش‌طینت نیست و همین تهدیدی بی‌درنگ برای او به حساب می‌آید. به منظور مبارزه با حس ناامنی، مکانیسم دفاعی ناخودآگاه و نیرومندی به صورت خودکار به جریان می‌افتد.

فرافکنی و انحراف ناخودآگاه و افراطی به خودشیفته این اجازه را می‌دهد که ناامنی خودش را به وسیله “بد” دیدن آن شخص آزاد نماید. همین امر به او اجازه می‌دهد که حس سزاوار بودن برای کنترل و تسلط بر این “مشکل” را داشته باشد.

از سویی دیگر فردی که به لحاظ عاطفی سالم است از ناامنی‌های خود آگاه است و هیچ نیازی به قلدری ندارد تا حس بهتر بودن نسبت به آن کسی که هست داشته باشد. این خودشیفته است که نسبت به ناامنی‌های خود واقع‌بین نیست و به گونه‌ای ناخودآگاه این حس را به دیگران فرافکنی می‌کند. در این جا فرد سالم به لحاظ عاطفی هدف اصلی خودشیفته در نظر گرفته می‌شود چرا که حالت دفاعی او از سختی کمتری برخوردار است.

شخصی با ساختار دفاعی انعطاف‌پذیر، دسترسی به ژرفای روان خود و گاهی عواطف ناراحت‌کننده چون بینش، خودآگاهی، پشیمانی، پاسخگویی، همدلی و پیروی از وجدان دارد. متاسفانه یک خودشیفته اغلب با بی‌رحمی از این ظرفیت ژرف‌تر برای منافع خود سوءاستفاده می‌کند. اما فردی با قلب مهربان هرگز نباید آن کسی را که هست تغییر دهد. وجدان قوی، همدلی و بینش ظرفیت‌های عاطفی پیچیده و مشکلی هستند که به شخص اجازه می‌دهد پاسخگو باشد. این ظرفیت‌ها به او کمک می‌کند تا به دیگران نزدیک باقی بماند.

چهار راهکار وجود دارد که شخص می‌تواند انجام دهد هنگامی که به دام خودشیفته می‌افتد. نخست به وسیله حس گناهی که او به شما تحمیل می‌کند از پای در نیایید. دوم به روشی سیاستمدارانه با او ارتباط بگیرد و به او بگوید آنچه انجام می‌دهد به دور از انصاف است و باید متوقف شود. البته این هشدار را هم می‌دهم که ممکن است این گفتگو به خوبی پیش نرود چرا که فرد خودشیفته عموماً مسئولیت را نمی‌پذیرد و دست به نیرنگ می‌زند. اگر چنین شود شخص می‌تواند با گفتن “این مکالمه ظاهرا ثمربخش نیست، اجازه بده کمی بعد دوباره به آن بپردازیم” مودبانه به آن تعامل پایان دهد.

سوم این که شخص باید از خودشیفته فاصله بگیرد. در مورد سارا، او می‌تواند تقاضای انتقال موقت داشته باشد و با یک گروه جایگزین دوستانه دیگر نشست و برخاست داشته باشد. سپری کردن زمانی در طبیعت نیز سودمند است. این سه کار را حتما انجام دهید: تشکیل دوباره گروه، بازتاب و بهبودی. این دینامیک بسیار واقعی و دردآور است و می‌تواند برای سلامت روانی شخص زیانبار باشد. بنابراین بهبودی بسیار حیاتیست. چهارمین کار احیای مرزهای سالم در رابطه با فرد خودشیفته است. چنین موانعی می‌تواند شما را از تحمیل سوءاستفاده مجدد محافظت کند.

با استفاده از مثال یادشده، سارا تصمیم می‌گیرد از پذیرفتن هرگونه لطف از سوی لیسا در آینده خودداری کند. به گونه‌ای کاملاً حرفه‌ای، به آرامی به بالادستی مورد اعتماد خود درباره گرایش غیرحرفه‌ای لیسا گزارش می‌دهد و اینکه لیسا او را به عنوان هدف خود شناسایی کرده است. او درخواست حمایت می‌کند. به لحاظ  اجتماعی او با دوست‌هایش به تنهایی فعالیت می‌کند اما از فعالیت‌های گروهی که لیسا نیز در آن شرکت دارد خودداری می‌کند. پس از گذشت مدتی، سارا ممکن است حس کند آماده شرکت در گردهمایی‌های اجتماعی هم باشد که لیسا در آن حضور دارد. اما خودش را برای تلاش‌های لیسا برای اغفال آماده می‌نماید.

موقعیت هنگامی پیچیده‌تر می‌شود که فرد دریابد پارتنر عاطفی او دارای گرایش‌های خودشیفتگی است. اما به کارگیری چهار استراتژی یاد شده می‌تواند به یاریش بیاید. اگر پارتنرش به شیوه‌ای سالم پاسخ داد و به مرزهای تازه آن شخص احترام گذاشت فرد می‌تواند نجات آن رابطه را مد نظر داشته باشد. ارزیابی انگیزه پارتنر خودشیفته برای پرداختن به حالت دفاعی ژرفش فاکتوری حیاتیست.

هیچ کس نباید در شرایطی به رابطه ادامه دهد که از او سوءاستفاده می‌شود. این چهار نکته را به یاد داشته باشید: تسلیم احساس گناه نشوید، به آرامی اظهار نظر کنید، فاصله عاطفی را حفظ نمایید و مرزهای نیرومندی را ایجاد کنید. داشتن قلبی از طلا یک موهبت است پس از آن محافظت کنید.

مترجم ثریا مرعشی

مترجم ثریا مرعشی

لینک مقاله