چگونه غذاهای سالم افراد را به زیادروی در خوردن سوق میدهد.

راز عزت نفس

نیل بورتن   Neel Burton

عزت نفس چیست؟

 اطمینان (confidence) از واژه یونانی fidero به معنای اعتماد کردن می‌آید. مطمئن بودن اعتماد و ایمان داشتن به جهان است. اعتماد به نفس داشتن نیز اعتماد و ایمان داشتن به خویشتن، به ویژه، توانایی و شایستگی برای درگیر شدن با چیزها به گونه‌ای موفقیت‌آمیز یا دست کم به قدر کفایت است. بنابراین انسان دارای اعتماد به نفس شخصیست که قادر به کنش در موقعیت‌ها، پیشرفت در چالش‌های تازه، کنترل موقعیت‌های دشوار و برخورد مناسب با انتقادهای سازنده است و این توانایی را دارد که در هنگام اشتباه پیش رفتن امور مسئولیت آن را به عهده بگیرد.

درست همانطور که شالوده تجربه موفقیت‌آمیز اعتماد به نفس است، بنیاد اعتماد به نفس نیز تجربیات موفقیت‌آمیز است. اگرچه هر تجربه موفقی در اعتماد به نفس ما نقش دارد این امکان هم البته وجود دارد که در یک زمینه اعتماد بالایی داشه باشیم، مانند آشپزی و رقص، در حالی که در زمینه‌های دیگر مانند اسب سواری و سخنرانی عمومی کاملاً حس ناامنی کنیم.

در غیاب اعتماد، شجاعت است که بر شرایط چیره می‌گردد. اعتماد در قلمرو شناخته‌ها و شجاعت در قلمرو ناشناخته‌ها، عدم قطعیت‌ها و ترس‌ها عمل می‌کند. این گونه است که من نمی‌توانم شناگر مطمئنی شوم مگر اینکه زمانی این شجاعت را پیدا کنم که پایم را در آب‌های عمیق بگذارم. شجاعت با شکوه‌تر از اعتماد است، چرا که تلاش و نیروی بیشتری می‌طلبد و بنابراین انسان شجاع فردی با توانایی‌ها و امکانات نامحدود است.

اعتماد به نفس و عزت نفس اغلب دست در دست هم دارند، اما در عین حال یک چیز هم نیستند. به ویژه ممکن است شخصی اعتماد به نفس بالایی داشته باشد اما همچنان از کمی عزت نفس رنج ببرد؛ مثالی از این دست بسیاری از مجری‌ها و سلبریتی‌هایی هستند که می‌توانند روبروی دوربین و مخاطبان فراوان اجرایی عالی داشته باشند اما در خلوت و نبود دوربین و مخاطب در حال کشمکش با خود باشند.

ارجمند شمردن (esteem) نیز از واژه‌ای لاتین می‌آید و به معنای ارزیابی کردن، گرامی داشتن، سنجیدن و برآورد کردن است. عزت نفس برآورد عاطفی و بالاتر از آن شناختی ما از ارزش خویشتن است. بالاتر از آن قالبیست که به وسیله آن می‌اندیشیم، حس می‌کنیم و دست به عمل می‌زنیم که بازتاب‌دهنده و تعیین‌کننده رابطه ما با خود، دیگران و جهان پیرامونمان است.

افرادی با عزت نفس سالم نیازی به اثباب خود از طریق عوامل بیرونی مانند درآمد، مقام، شهرت یا کمک‌کننده‌هایی نظیر الکل، دارو یا رابطه جنسی ندارند. بلکه رفتارشان با خود همراه با احترام است و به دقت مراقب سلامتی، ارتباط و محیط پیرامونشان هستند. آنها می‌توانند خودشان را به  طور کامل وقف افراد و پروژه‌ها کنند چرا که هراسی از شکست و طرد شدن ندارند. البته  آنها نیز از آسیب و ناامیدی در امان نیستند اما عقبگرد آنها نه آسیبی به ایشان وارد می‌کند و نه چیزی از ارزش‌هایشان می‌کاهد. به خاطر انعطاف ‌پذیری‌شان دریچه ذهن و قلبشان به سوی آدمها و امکانات تازه باز است، پذیرای ریسک هستند، به سوی شادی و روشنایی می‌شتابند و سرانجام خود و دیگران را می‌پذیرند و می‌بخشایند.

از یک سو مقایسه میان عزت نفس سالم و غرور می‌تواند آموزنده باشد و از سوی دیگر قیاس آن با تکبر نیز می‌تواند سودمند واقع گردد. اگر اعتماد به نفس معادل “من می‌توانم” و عزت نفس برابر با “من هستم” باشد،  آنگاه غرور “من انجامش دادم” است. حس غرور شادی و رضایتی است که از خوبی اعمال و دستاوردهای گذشته ما سرچشمه می‌گیرد. ضمناً غرور نمی‌تواند خیلی متفاوت از تکبر باشد که ناشی از گرسنگی و تهی بودن است. تکبر (arrogance) نیز ریشه‌ای لاتین به معنای درخواست و پیشنهاد کردن دارد. افراد متکبر خواهان، یا درست‌تر از آن نیازمند، تایید دائمی هستند که این خود حس لاف‌زنی، استحقاق، خشم و بیزاری‌شان از آموختن از اشتباه‌ها و شکست‌هایشان را توجیه می‌نماید. به گونه‌ای معکوس آدمهای دارای عزت نفس سالم نیازی ندارند که برای اثبات خودشان دیگران را به زیر بکشند، بلکه صرفاً از معجزه بودن شادند و سرخوشانه و فروتنانه در سکوت به کارهایشان ادامه می‌دهند.

بسیار آشکار است که: تکبر نتیجه عزت نفس “زیادی” نیست بلکه برعکس نشانه نبود آن است. همانطور که چیزی به نام تندرستی، فضیلت یا شهامت اضافی نداریم، بنابراین چنین چیزی در مورد عزت نفس نیز نمی‌تواند وجود داشته باشد. به گونه‌ای معکوس، فروتنی معادل، یا هم ارتباط با عزت نفس پایین نیست. افراد فروتن به این درک رسیده‌اند که زندگی چیزی بیش از وجود آنهاست و این دانستن نشانه عزت نفس سالم است.

البته همه افرادی که از عزت نفس پایینی برخورداند متکبر نیستند و اکثراً در خلوت خود رنج می‌برند. نقطه مقابل افرادی با عزت نفس سالم افرادی هستند که عزت نفس پایینی دارند و معمولاً جهان را جایی خصمانه و خودشان را همچون یک قربانی می‌پندارند. در نتیجه این پندار آنها نه تنها نسبت به ابراز خود و اظهار نظر قطعی بی‌میل هستند، که تجربیات و موقعیت‌ها را نیز از دست میدهند و حس می‌کنند هیچ نیرویی برای تغییر امور ندارند. همه اینها هم به نوبه خود همچنان عزت نفس را بیش از پیش کاهش می‌دهد و آن را در مارپیچی معکوس رو به پایین می‌کشد.

از دید من همه ما با عزت نفس سالم به دنیا آمده‌ایم که سپس به وسیله تجربیات زندگی تایید شده یا تحلیل رفته است. عزت نفس پایین اغلب ریشه در تجربیات کودکی آسیب‌زا مانند جدایی طولانی مدت از پدر و مادر، نادیده گرفتن شدن یا بهره‌کشی جنسی، فیزیکی و عاطفی دارد. با گذشت زمان عزت نفس می‌تواند به وسیله بیماری، رویدادهای منفی زندگی مانند طلاق، بیکاری، روابط ناکاآمد، تبعیض یا انزوای اجتماعی و حس عمومی نبود کنترل تحلیل رود. این حس بیچارگی به ویژه در قربانیان بهره‌کشی یا تبعیض در هر زمینه‌ای می‌تواند دیده شود. رابطه میان عزت نفس پایین و اختلال روانی بسیار پیچیده است، چرا که عزت نفس پایین زمینه را برای اختلال روانی مهیا می‌کند و این به نوبه خود عزت نفس را در هم می‌کوبد. اما عزت نفس کم می‌تواند نشانه‌ای از اختلال روانی باشد که منجر به وضعیت مرغ و تخم‌مرغ می‌گردد.

به نظر بودا ضعف در عزت نفس وابسته به توهم یا عاطفه‌ای منفی است چرا که اگر با خودمان حس امنیت نداشته باشیم، دیوانه‌وار به هر چیزی به جز آنچه واقعاً اهمیت دارد چنگ می‌زنیم: رشد خودمان و رشد دیگران

آنچه اهمیت دارد این است که این آشفتگی کاملاً بی‌مورد است، چرا که نه قادر به تغییر گذشته است و نه آینده، بلکه تنها  تحمل لحظه حال را دشوار می‌سازد. مفهوم بودا از پشتکار لذت بردن از اعمال مثبت است، و شخصی که درگیر  کارهای مثبت نیست دچار گناه کاوسیدیا یا همان “تنبلی” و “سستی معنوی” می‌شود. کاوسیدیا سه جنبه دارد: انجام ندادن چیزی از روی راحت‌طلبی ( تنبلی )، انجام ندادن چیزی به خاطر بزدلی ( ضعف عزت نفس) و به نظر مشغول بودن اما در واقع هیچ دستاوردی نداشتن ( دفاع شیدایی). تنها هنگامی که از این سه جنبه کاوسیدیا خودداری شود ما واقعاً کوشا هستیم.

تاگور tagore نخستین غیراروپایی برنده جایزه ادبی نوبل به نظر می‌رسد این نگرش را در این شعر-نیایش خلاصه کرده است:

بگذار تا نیایشم این نباشد که از خطرها پناه بگیرم بلکه بی‌باکانه با آنها رویارو گردم

بگذار تا التماس نکنم که دردهایم فروبنشیند بلکه قلبی برای مبارزه داشته باشم

بگذار هوس ترسی آرزومند را در دل نکاریم بلکه امیدمان به صبوری برای به دست آوردن آزادی باشد

بر من ببخشا که شاید بزدل نباشم و بخشایشت را در موفقتیم به تنهایی حس می‌کنم

اما بگذار آگاهی از دستانت را در شکست‌هایم بیابم

نیایش را که کنار بگذاریم آیا راهی برای افزایش عزت نفس وجود دارد؟ برای بسیاری آسان‌تر است که به جای ساختن عزت نفس، اعتماد به نفس‌شان را تقویت  و یکی را با دیگری تلفیق کنند و سرانجام فهرستی از استعدادها و دستاوردها پدید بیاورند. آنها به جای رویایی با این مسئله جدی، اغلب در همه زندگی، با جایزه‌ها و گواهی‌نامه‌ها پنهانش کنند. اما همانطور که هر کسی که به دانشگاه رفته است می‌داند فهرستی بلند بالا از استعدادها و دستاوردها نمی‌تواند جایگزینی برای عزت نفس سالم باشد.

در حالی که این افراد به امید اینکه فهرست‌شان روزی بلند بالا شود برروی آن کار می‌کنند، می‌کوشند تا این تهی بودن را با مقام، درآمد، تملک و تجهیزات بورژوازی پر کنند. حال مقامشان را تنزل دهید، از خانه و ماشین‌شان انتقاد کنید و واکنش آنها را مشاهده کنید که انگار خودشان را تنزل داده‌اید یا از خودشان انتقاد کرده‌اید.

به طریقی مشابه، اصلاً خوب نیست که عزت نفس کودکان ( و بزرگسالان) را با هدیه‌ای بی‌جا و توخالی شارژ کرد. احتمال اینکه بتوانید کودکان را بفریبید پایین است بلکه این احتمال را هم کاهش می‌دهید که با تلاش راستین عقب بنشینند که به واسطه همان تلاش هم عزت نفس واقعی می‌تواند رشد یابد. حال منظور از تلاش راستین چیست؟

هرگاه رویاها و آرزوهایمان را برآورده سازیم می‌توانیم باعث رشد خود شویم. هر زمان هم با علم به اینکه همه تلاشمان را کردیم می‌توانیم رشدمان را حس کنیم. هر گاه که برای ارزش‌هایمان به پا خاستیم و پیامدهایش را نیز پذیرا باشیم می‌توانیم شاهد رشد خویشتن باشیم. رشد به این‌ها وابسته است. دلیرانه برآورده کردن ایده‌آل‌هایمان متضمن رشد است نه ایده‌آلهای شرکتی که برایش کار می‌کنیم، تایید والدین، موفقیت فرزندان یا هر چیز دیگری که واقعاً مال ما نیست که برعکس خیانت به خودمان است.

سقراط نمونه آشکاری از کسی است که شجاعانه به پای ایده‌آلهایش ایستاد و در انتها برای همان ایده‌آلها با شهامت مرد. او هرگز ایمانش را به توانایی ذهن برای تمییز و تشخیص از دست نداد و هرگز حقیقت و یکپارچگی را فدای زندگی رقت‌بار همراه با خودفریبی نکرد. در جستجوی بی‌باکانه برای همراستایی ذهن با حقیقت همواره به خودش و جهان وفادار ماند به طوری که  حتی تا امروز سقراط در این جمله و میلیونها جمله دیگر درباره او همچنان جاودانه است.

مترجم ثریا مرعشی

مترجم ثریا مرعشی

لینک مقاله