هفت آسیبی که هرگز شفا نمی‌یابند

هفت آسیبی که هرگز شفا نمی‌یابند و سه راه حل برای چیرگی بر آنها

سین گروور  Sean Grover

برخی آسیب‌هایی وجود دارند که برای همیشه بخشی از شما خواهند شد
با دردی آشنا در قلب‌تان از خواب برمی‌خیزید. متاسفانه نمی‌توانید به یاد بیاورید که چه موقع این درد وجود نداشت.همه کار برای کمک به خودتان انجام داده‌اید. رواندرمانی هفتگی را شروع نمودید؛ تمرین روزانه‌نویسی را آغاز کردید و مراقب رژیم غذایی‌تان هستید؛ از آن سو کتابهای خودیاری نیز روی میز کنار تخت‌تان بر روی هم انباشته شده است. اما هنوز این آسیب به ندرت ترکتان می‌کند. حتی اگر برای لحظاتی کوتاه فراموشش کنید، به زودی باز می‌گردد، یادآورنده‌ای استرس‌آور که می‌گوید هیچ چیز به راستی تغییر نکرده است.
امیدهای توخالی و خوشبینی بی‌پروا
آسیب‌هایی که شفا نخواهند یافت به ندرت آشکارا مورد بحث و گفتگو قرار می‌گیرند و مکرراً انکار می‌شوند. در دنیای راه حل-محور ما، آنها به سوی سایه‌ها رانده ‌می‌شوند یا به عنوان کلیشه‌ای توخالی دیده می‌شوند:
“هر چیزی بنا به علتی رخ می‌دهد.”
“به جنبه مثبت ماجرا نگاه کن.”
“فردا روز بهتریست.”
چنین احساسات پوچی تنها ناامیدی شما را آنهم با بی‌اهمیت دانستن آن و عدم اعتراف به از دست دادنتان ژرف‌تر می‌سازد.
همه جراحات التیام نمی‌یابند
حقیقت این است: برخی از جراحات برای همیشه بخشی از وجود شما خواهند شد و در حالیکه آنها لزوماً شما را تعریف نمی‌کنند، یادآورنده‌ای روزانه از چالش‌های پیش‌بینی‌نشده‌ای را بر جای می‌گذارند که سر راهتان قرار می‌گیرند.
اما پیش از بررسی اینکه چگونه بر آنها چیره گردیم، اجازه دهید هفت تا از رایج‌ترین آسیب‌هایی را در نظر بگیریم که هرگز درمان نمی‌شوند.
مرگ یک عزیز. از دست دادن همسر، پدر و مادر یا فرزندی عزیز شاید ژرف‌ترین آسیبی باشد که شخص می‌تواند تجربه کند. هنگامی که عزیزانتان از شما گرفته می‌شوند برای ادامه دادن دچار کشمکش می‌شوید. هر روز این تکانه را با خود به همراه دارید که به آنها زنگ بزنید، با آنها به گفتگو بنشینید، یا چیزی را با آنها به اشتراک بگذارید- و آنگاه به یاد می‌آورید که آنها دیگر در میان شما نیستند، در حالی که فضایی را در قلبتان خالی کرده‌اند که شاید هرگز پر نشود.
بیماری روانی. مراجعی لحظه‌ای را به یاد آورد که به او گفتند برادرش دچار اسکیزوفرنی است، می‌گوید: “هنگامی که این مطلب را دکتر به من گفت نمی‌خواستم باور کنم که او به راستی بیمار است.” اگرچه درمانهای موفقیت‌آمیز بسیاری برای بیماری‌های روانی مزمن وجود دارد، بیماران اغلب از همکاری سرباز می‌زنند: ممکن است درمان را نیمه کاره رها کنند، داروهایشان را مصرف نکنند و به پدر و مادر یا عزیزانشان متکی شوند تا آنها را نجات دهند.
اعتیاد. اعتیاد به ویژه رنجی بی‌رحم است چرا که شخصی که دوستش دارید آنجاست اما او دیگر خودش نیست. چیزی که قضیه را بدتر می‌کند این است که معتادان ممکن است به کسانی تبدیل شوند که ماهرانه دروغ می‌گویند و از عزیزانشان سوءاستفاده می‌کنند. متاسفانه امید نیز در این حالت دیری نمی‌پاید چرا که آنها معمولاً بارها و بارها به حال نخست خود باز می‌گردند. مشاهده تنزل آدمی که دوستش دارید به دام اعتیاد آسیبی است که به راستی قلب انسان را می‌فشارد.
بیماری‌های مزمن. هنگامی که پزشک درباره بیماری‌تان به شما می‌گوید، از باور کردنش سرباز می‌زنید. با خود می‌اندیشید:” غیرممکن است.” مهم نیست چند بار از خودتان می‌پرسید” چرا؟” زیرا نمی‌توانید پاسخی بیابید. بنابراین می‌کوشید تا به زندگی‌تان ادامه دهید در عین حال که با ترس از اینکه شرایط‌تان می‌تواند بدتر شود، دست و پنجه نرم می‌کنید. برای نخستین بار زندگی شما گویی که تاریخ انقضا دارد.
خیانت. خیانت به وسیله شخصی نزدیک می‌تواند زخمی عمیق ایجاد نماید و در نتیجه آن در اعتماد به دیگران مشکل دارید و آنها را به سویی دیگر می‌رانید چرا که نمی‌خواهید دوباره آسیب ببینید. ممکن است انتخابتان این باشد که خودتان را ایزوله کنید و از دنیا روی برگردانید، در حالی که خودتان را متقاعد می‌کنید که در تنهایی راحت‌تر به زندگی‌تان ادامه می‌دهید. خیانت نه تنها موجب می‌شود به دیگران شک کنید؛ بلکه کاری می‌کند که حتی به خودتان نیز مشکوک شوید.
جراحت دائمی. مجبور می‌شوید “دوباره” بیاموزید که چگونه در دنیا به پیش بروید. وظایف روزانه‌ای که زمانی ساده بودند اکنون تلاش بسیاری می‌طلبند. افراد به دیده ترحم به شما می‌نگرند، که موجب حس کوچکی و رقت‌باری در شما می‌گردد. میخواهید آرزو کنید که آن جراحت پی کارش برود، اما مجبورید با وجود آن به زندگی ادامه دهید.
تروما. تروما نشانه‌ای را در روانتان بر جای می‌گذارد که می‌تواند همه زندگی‌تان را گرگون سازد. تیشه به ریشه حس امنیت، اعتماد و ادامه زندگی بدون هراس می‌زند. هنگامی که تروما فعال می‌شود، زمان و مکان از حرکت باز می‌ایستند و خودتان را در دام ترسی گرفتار می‌بینید که در زمان وقوع آن تروما تجربه کرده‌اید. این ترس می‌تواند در سکوت درون شما ادامه داشته باشد یا هر لحظه‌ای شما را کلافه و مستاصل سازد.
چگونه بر آسیب‌ها چیره شویم
آسیبی که شفا نخواهد یافت بالاجبار شما را تعریف نمی‌کند. در حقیقت هنگامی که آنها به خوبی مدیریت شوند، در راستای انسانیت و پرورش همدلی ژرف‌تر و پیوند با دیگران به شما خدمت هم می‌کنند. آسیب‌ها شاید به شما یادآور می‌شوند که زندگی شکننده است، اما این را نیز می‌تواند یادآوری کنند که زندگی ارزشمند هم هست: بسیاری از بیماران گزارش کرده‌اند که چنین آسیب‌هایی الهام‌بخش‌شان بوده‌اند که در لحظه زندگی کنند و زندگی را بیش از پیش بستایند.
هیچ کس از آسیب‌های شفانایافتنی در امان نیست. سرانجام چنین چیزهایی در هر زندگی‌ای رخ می‌دهد. مهم نیست که افراد خود را چگونه در فضای مجازی ارائه می‌دهند، هر شخصی سرانجام با آسیب‌هایی رویاروی می‌گردد که شفا نخواهند یافت. این شانس وجود دارد که آنها چنین کشمکش‌هایی را در شبکه‌های اجتماعی‌شان پست نکنند، که تصویری یک‌وری از زندگی‌شان می‌سازد.
سه راه برای چیرگی
آسیب‌تان را به یک ماموریت تبدیل کنید. من شاهد این بوده‌ام که بسیاری از بیماران آسیب‌شان را به حسی ژرف از یک ماموریت تغییر جهت دادند. برای نمونه، دوستی که از سرطان سطح چهارم جان سالم به در برده است معنای تازه‌ای در زندگی یافته هنگامی که آغاز به کار داوطلبانه در بیمارستان، مراکز مشاوره خانواده یا بیماران سرطانی کرد. “اگر بتوانم هر گونه امیدی برایشان فراهم آورم، پس ارزشمندم.” زنی که قربانی تجاوز جنسی بود داوطلب پاسخگویی تلفنی به زنان مواجه با بحران شد. اگرچه نخست او دچار کشمکش بود به زودی این کار را نیروآفرین یافت: “من کشف کردم که یاری دیگران نه تنها برانگیزاننده‌ای برای شفای آنهاست، که حتی شفای مرا نیز برمی‌انگیزد.”
درد خود را به اشتراک بگذارید. ایزوله کردن خود دشمن شفاست، بنابراین با دیگران معاشرت کنید، به ویژه آنهایی که دچار تجربه‌ای مشابه بوده‌اند. یک گروه حمایتی یا درمانی نیز راهی ایمن و فوق‌العاده است تا قلبتان را بگشایید و به دیگران اجازه دهید به شما نزدیکتر گردند. دعا و مراقبه به شما کمک خواهند کرد تا از دل دردهایتان معنایی بیابید.
پیوسته رشد کنید. سوگواری برای آسیب‌تان مهم و ضروریست. اما لزومی ندارد این سوگواری بر همه زندگی‌تان حکمفرما شود. نگذارید با بازی نقش قربانی نیرویشان بر شما افزون گردد. به رغم احساستان به آن اعتراف کنید و سپس از آن بگذرید. با تمرین خودمراقبتی و گسترش خلاقیت ونیز مفرهای اجتماعی پدر و مادروار از خودتان مراقبت کنید. اگرچه این آسیب شاید هرگز شما را ترک نکد، می‌توانید با محترم شمردن، در آغوش گرفتن و گذشتن آن با زندگی خود از حجمش بکاهید.

مترجم ثریا مرعشی

مترجم ثریا مرعشی

لینک مقاله