چگونه غذاهای سالم افراد را به زیادروی در خوردن سوق میدهد.

چگونه تصمیم بگیریم به یک رابطه ادامه دهیم یا به آن پایان ببخشیم

پژوهشی تازه بینشی را عرضه میکند که پیرامون تصمیم گیری درباره یک رابطه است. این تصمیم برای بسیاری از ما چالش برانگیزست و در واقع میتواند یکی از دشوارترین تصمیم هایی باشد که در زندگی با آن روبرو میشویم. گاهی ما در این تصمیم میمانیم و بسیاری از مواقع “میدانیم” که باید پارتنرمان را ترک کنیم اما “نمیتوانیم” خودمان را وادار به این کار نماییم. گاهی بسیار بسیار سخت است که بگذاریم و برویم تا اینکه چیزی رخ میدهد و سپس بی مقدمه برایمان روشن میشود که این رابطه راه به جایی نخواهد برد. این موضوع بستگی فراوانی به این دارد که ما چه کسی هستیم، خواه بیش از اندازه به دیگران وابستگی داشته باشیم خواه آدم گوشه گیری باشیم،آیا نگرش سالمی درباره ارتباط داریم یا نه و… خلاصه گذشته از آنکه چه کسی هستیم تحمل از دست دادن همواره بسیار دشوار است. ما به طور عمومی اشک، عرق و خون فراوانی را برای پیشبرد رابطه مان سرمایه گذاری میکنیم و هر چه در توان داشته باشیم در این راه به کار میبریم.

میتوان اینگونه گفت که یکی از منابع با ارزش زندگی هر یک از ما زمانمان است که صرف متقاعد کردن پارتنرمان میکنیم که تازه شاید برایمان کارساز هم نباشد. دیگری نه گفتن به سایر فرصت ها در زندگیمان است که البته باز هم نمیدانیم برایمان چاره ساز خواهد بود یا نه.

منبع دیگر سرمایه گذاری ما بعد عاطفی وجودمان است؛ به این صورت که خود را در برابر ترس از دست دادن، ناامیدی و حتی خشم از خود برای مایه فراوانی که در آن رابطه گذاشته ایم آسیب پذیر میکنیم. چنانچه فرزندانی هم داشته باشیم و به فکر پایان دادن به ازدواجمان بیافتیم سنگینی فراوانی را با خود حمل میکنیم با این فکر که آیا این جدایی به سود فرزندانم است یا به ضرر آنها تمام میشود و اوضاع را برایشان بدتر میکند.

از سویی دیگر شاید در برابر صمیمیت حالت دفاعی داشته باشیم و انتظاراتمان را بر خلاف خود مدیریت نماییم که این کار در وهله نخست باعث میشود نزدیک شدن به پارتنرمان دشوار گردد.

دل برای خود دلایلی دارد!

جول مک دانلد (Joel MacDonald) و پیج گولد (Page Gould) در سال ۲۰۱۷ با در نظر گرفتن این پرسش فرایند تصمیم گیری و فاکتورهایی را که دو طرف در این میان سبک و سنگین میکنند را مورد کاوش قرار دادند و به ویژه هنگامی که دو طرف در میانه یک رابطه درازمدت هستند و به     گونه ای فعال گزینه های رفتن یا ماندن را از نظر میگذارنند.

 آنها افزون بر طراحی مطالعه ای برای شناسایی فاکتورهایی که افراد مورد بررسی قرار میدهند، چه آنهایی که به رفتن یا ماندن دلالت میکنند و چه آنهایی که با هم همپوشانی دارند، به سبک دلبستگی افراد هم نگاهی انداختند تا ببینند آیا سبک دلبستگی ناایمن به ویژه سبک های دلبستگی اجتنابی و اضطرابی با آنها همبستگی دارد یا نه. آن دو مخصوصا  فکر میکردند که افرادی با سبک دلبستگی اضطرابی هنگامی که آینده رابطه را مد نظر قرار میدهند احتمال بیشتری دارد که دوسوگرایی و تعارض را تجربه نمایند.

این تیم دو پروتکل پژوهشی تهیه نمود: در مطالعه نخست ابزار زمینه یابی معتبری را پدید آوردند تا فاکتورهایی را شناسایی و سنجش نمایند که افراد هنگام رسیدن به آخر خط یک رابطه به آن فکر میکنند و آنها را به دو گروه تقسیم نمود: دلایل ماندن و دلایل رفتن و اینکه کدام فاکتورها در نمونه های گوناگون بزرگسالان از اهمیت بیشتری برخوردار است.

در مطالعه دوم زمینه یابی شان را بر اساس یافته هایشان از مطالعه نخست تصحیح کردند تا به طور ویژه نگاهی به سبک دلبستگی گوناگون افراد بیاندازند. در مطالعه نخست سه نمونه را در نظر گرفتند و از هر یک از آنها سوالاتی درباره دلایلشان برای رفتن یا ماندن پرسیده شد. سپس پاسخها را تحلیل کردند تا ابزار زمینه یابی را برای مطالعه دوم آماده کنند.

این سه نمونه متشکل بودند از دو گروه  فارغ التحصیل با میانگین سنی بیست سال ( تعدادی از آنها متاهل بودند) و چهل درصد مرد بودند که از دوره آشناییشان تقریبا هفده ماه میگذشت. طیف گوناگونی از روابط موجود بود چه زوجهایی که به تازگی با هم آشنا شده بودند و چه روابطی که از تحکیم آنها چندی میگذشت. پژوهشگران گروه مسنتری  را زیر نظر داشتند که در حال حاضر به پایان دادن به رابطه شان میاندیشیدند. در آن گروه که ۱۷۱ عضو داشت و میانگین سنی در آن ۳۱٫۷ سال بود ( ۳۷درصد مرد) طول مدت رابطه حدود چهار سال بود؛ یک چهارم از اعضای این گروه متاهل یا به صورت قانونی نزدیک به مراحل پایانی ازدواج بودند. مابقی گروه نیز در حال مراوده ای جدی بودند.

پس از وارد کردن پاسخ ها به دسته بندیهای معمول  آنها دریافتند که افراد ۲۵ دلیل گوناگون برای ماندن و ۲۳ دلیل دیگر برای ترک پارتنرشان گزارش دادند. برخی از فاکتورها مانند شخصیت پارتنر به هر دو نوع دلیل تعلق داشت.

 نتایج مطالعه چه بودند؟

رایج ترین دلیل برای ماندن در یک ارتباط صمیمیت عاطفی بود و نقض اعتماد و شخصیت پارتنر نیز متداولترین دلیل برای پایان دادن به یک رابطه گزارش شد.

در بحث درباره یافته های کلی مطالعه نخست، نویسنده خاطرنشان کرد که دلایل شرکت کنندگان برای رفتن یا ماندن بازتابی بود از مفاهیمی که در پژوهش پیشین ذکر شده بود:

  • سرمایه گذاری- افراد به این میاندیشند که چه چیزهایی را در رابطه شان به اشتراک گذاشته اند که شامل دسته بندیهای زیر میشود:

موانع لجستیکی برای ترک یک نفر، خوگیری در یک رابطه و دنبال کردن موقعیت های پیشین برای پایان دادن به یک رابطه

۲-شبکه حمایت اجتماعی- افراد حمایت اجتماعی را جزء فاکتورهایی در نظر گرفتند که هم به رفتن و هم به ماندن دلالت میکرد و شامل موارد زیر بود:

“فشار اجتماعی” برای ماندن و “پیامدهای اجتماعی” ترک پارتنر

۳-خودشکوفایی- به طریقی مشابه قرار گرفتن در رابطه ای که بهبود شخصی را افزایش میداد دلیلی برای ماندن در نظر گرفته میشد در حالی که بازدارنده های خودشکوفایی علتی برای ترک پارتنر ذکر میگردید.

۵-انتظارات رابطه ای- داشتن خوشبینی درباره آینده دلیلی برای ماندن و مشکل داشتن در نگاه به چشم انداز دراز مدت یک رابطه نیز دلیلی برای رفتن از آن ارتباط بود.

این یافته های اساسی نه تنها کمک میکنند فاکتورهایی برای پیش بینی کیفیت رابطه در آینده روشن شوند، بلکه عواملی را نیز شناسایی مینمایند که افراد به گونه ای واضح هنگام تصمیم گیری برای رابطه ای که در آن خوشنود نیستند، یا اینکه آیا ممکن است جفت بهتری پیدا کنند یا نه، لحاظ میکند.

درک این عوامل به زوج ها کمک میکند به جنبه های منفی و مثبت کار بر روی رابطه شان اشراف جامعتری داشته باشند و اینکه چه جاهایی در رابطه شان جای بهبود بیشتر دارد. شایان ذکر است که به گونه ای قابل اعتنا دلایل ماندن همتای متناظری برای رفتن نداشتد؛ برای نمونه در حالی که نقض اعتماد یکی از دلایل ترک پارتنر بود، وفادار بودن دلیلی برای ماندن در یک رابطه گزارش نشد.

افراد وابستگی به رابطه را دلیلی برای ماندن گزارش کردند اما نبود وابستگی به عنوان علتی برای ترک پارتنر ذکر نشد. این مطلب گویای آن است که افراد چگونه به گونه ای مرتبط به رفتن یا ماندن فکر میکنند، که اگر چه مجزا از هم هستند، در فرایند تصمیم گیری همچنان با هم ارتباط دارند. فهم این موضوع حائز اهمیت است چرا که برای افرادی که در میانه تصمیم گیری برای رفتن یا ماندن هستند میتواند منجر به دوسوگرایی و تعارض بیشتری باشد. چنانچه دلایل ماندن و رفتن همپوشانی داشته باشند دوسوگرایی پایینتری مورد انتظار است.

در مطالعه دوم پژوهشگران دلایل مطالعه نخست را در نظر گرفتند و ابزار زمینه یابی برای افرادی طراحی کردند که پایان دادن به رابطه را از نظر میگذارندند. آنها چند ابزار سنجش اضافی را به کار بستند تا به این موارد نگاهی بیاندازند: سبک های دلبستگی، سنجش هر دو سطح دلبستگی اجتنابی و اضطرابی ، سطح سرمایه گذاری با در نظر گرفتن اینکه تا چه حد بر روی رابطه شان کار کرده اند و میزان سهولت در یافتن رابطه ای دیگر برای سرمایه گذاری، سطح تعهد با در نظر گرفتن اینکه افراد تا چه حد میخواهند رابطه شان در دراز مدت ماندگار بماند، ملاحظات فسخ با در نظر گرفتن اینکه افراد نسبت به پایان رابطه شان چه می اندیشند و سرانجام دلایل ماندن/ رفتن با استفاده از نتایج مطالعه نخست برای یافتن دسته بندیهای گوناگون برای رفتن یا ماندن.

این تیم دریافت که بزرگترین دلیل برای ترک یک را بطه در دو گروه مشابه بودند- فاصله عاطفی، بی انصافی، شخصیت طرف مقابل و نقض انتظارات عموما ذکر شده بود. این در حالیست که دلایل ماندن در دو نمونه بالا متفاوت بود. در نمونه نخست که در مراحل اولیه آشنایی بودند معمولترین دلایل برای ماندن رویکرد محور بودند: ویژگیهای شخصیتی مثبت پارتنر، صمیمیت عاطفی و لذت.

دلایل نمونه دوم بیشتر اجتنابی محور بود: سرمایه گذاری، مسئولیت، ترس از عدم قطعیت و موانع لجستیکی برای جدا شدن.

این پژوهش به آشکار سازی چند ویژگی مهم در خصوص تصمیم گیری درباره یک رابطه کمک میکند به ویژه هنگامی که آینده آن ارتباط زیر سوال رفته باشد و به تفصیل میگوید ما چه فاکتورهایی را سبک و سنگین میکنیم که در ارتباط با پیامدهای رفتن یا ماندن هستند. بسته به آنکه در کجای یک رابطه قرار داشته باشیم، ضمنا به گزینه ماندن هم فکر کنیم، ممکن است وزن برخی از فاکتورها  بیشتر به چشممان بیاید.

وقتی در مرحله قرار عاشقانه هستیم و به ماندن فکر میکنیم بیشتر در جستجوی چیزی در آن ارتباط هستیم که در پی یافتنش در یک رابطه رمانتیک هستیم و وقتی ازدواج کرده ایم به این دلیل به ماندن فکر میکنیم چون نمیخواهیم با پیامدهای ترک همسرمان روبرو شویم، ( دست کم در این نمونه).

اما هنگامی که پای دلایل ترک یک رابطه به میان می آید متاهل بودن یا نبودن ربط چندانی به ماجرا ندارد. این پرسش که آیا در فرایند تصمیم گیری به دنبال چیزی هستند که در جستجوی آنند یا میخواهند از تبعات تصمیم خود دوری کنند بر نتیجه این تصمیم یگری تاثیر دارد و بنابراین مهم است که این موضوع برای بهتر آگاه بودن درباره یک تصمیم در زندگی به ذهن سپرده شود.

سرانجام مهم است هنگام فکر به پایان دادن به یک رابطه از شیوه دلبستگی افراد با خبر باشیم تا حضور دو سوگرایی و بی تفاوتی را در حین فرایند تشخیص دهیم. افرادی که به گونه ای دوسوگرایانه درگیر رابطه ای بلند مدت باقی بمانند ممکن است به سختی وارد رابطه دیگری شوند که اتفاقا منجر به حس  رضایت ژرفتری هم گردد و هنگام تصمیم گیری برای ترک یک نفر با وقار و آرامی به آن تن نمیدهند.

شناخت اینکه این دو سوگرایی ممکن است به وسیله سبک دلبستگی اضطرابی پیش رانده شود میتواند به فرد کمک کند تا به گونه ای واضح تر در خصوص فرایند تصمیم گیری بیاندیشد. آرام ساختن خود برای شناسایی احساس های همراه با اضطراب که ممکن است منجر به بیش از اندازه فکر کردن ، و کلنجار رفتن بیشتر در خصوص آن اضطراب ، شود نیز میتواند سودمند واقع گردد. از سوی دیگر بی تفاوتی مزمن میتواند نشانه ای از اجتناب نهفته از صمیمیت و ملاحظات سطح پایینتر درباره فاکتورهای رفتن یا ماندن باشد. برای افرادی با سبک دلبستگی اجتنابی توجه آگاهانه به احساس و نگرانیهای چالش برانگیز به رغم ناخوشایند بودنش از اهمیت برخوردار است.

 

مترجم تخصصی

مترجم تخصصی

ثریا مرعشی