چگونه غذاهای سالم افراد را به زیادروی در خوردن سوق میدهد.

چرا به رغم آنکه میخواهیم کسی را ترک کنیم به آن رابطه ادامه میدهیم

چگونه تصمیم بگیریم که چه موقع به یک رابطه پایان دهیم

جک و جیل حدود یک سال است که با هم رفت و آمد دارند. در آغاز مانند این بود که نیمه گمشده خود را در بهشت پیدا کرده اند، اما پس  از گذشت مدتی اکنون فروغ رابطه شان به خاموشی گراییده است. دست کم این احساسیست که جک دارد. او اغلب خیالپردازی میکند که زندگیش چگونه میشد اگر پیوندی با جیل نداشت. مسئله اینجاست که او از جیل متنفر نیست، فقط فکر میکند که آن دو برای هم ساخته نشده اند. او میتواند ببیند که جیل چگونه خودش را وقف رابطه کرده و مطمئن است در صورت ترکش او به سختی آسیب میبیند. از آن زمان تا حالا گویی جک در این رابطه گیر افتاده است.

چنین سناریویی نامعمول نیست.حال پرسش این است که چرا افراد به رغم خواسته آشکارشان که پایان دادن به یک رابطه است همچنان به آن ادامه میدهند؟ این پرسشیست که روانشناس دانشگاه یوتا خانم سامانتا جول و همکارانش درصدد یافتن پاسخی برای آن بر آمدند و یافته ها یشان را در مجله the Journal of Personality and Social Psychology منتشر کردند.

نخست خانم جول و همکارانش چند تئوری جاری را در نظر گرفتند که به بررسی عللی میپرداخت که چگونه انسانها تصمیم به ادامه یا پایان دادن به رابطه میگیرند. تاثیرگذارترین تئوری رابطه میان فردی، تئوری وابستگی متقابل Interdependence Theory است که برای نخستین بار توسط دو روانشناس به نامهای هارولد کلی و جان تیبات  در سال ۱۹۵۹ پیشنهاد شد. این تئوری میگوید افراد هزینه و منافع را در رابطه ای که در آن هستند سبک و سنگین میکنند. بنابراین مادامی که کفه منافع سنگینتر باشد به آن ادامه میدهند و به محض سنگینی هزینه ها آن را ترک مینمایند. این مدل ساده به خوبی پیش بینی میکند که پایان یک رابطه چگونه رقم میخورد، اما مستلزم آن است که اشراف جامعی به همه منافع و هزینه ها داشته باشید که به هیچ رو کار ساده ای نیست، جرا که عواطف انسانی درگیر این برآوردها میشود که به گونه ای آشکار تعیین کیفیت و کمیت آن را دشوار میسازد. تجدید نظری که به گونه ای گسترده در مورد تئوری وابستگی متقابل مورد پذیرش قرار گرفته است مدل سرمایه گذاریست که میکوشد به طور دقیق هزینه ها و مزایای رفتن یا مانده را محاسبه کند. مدل سرمایه گذاری به ویژه فرض میکند که سه عامل هستند که افراد هنگام تصمیم گیری برای رفتن یا ماندن در نظر میگیرند.:

رضایت رابطه ای: این فاکتور اشاره به احساسی عمومی دارد که در آن کفه منافع سنگینتر از هزینه هاست. به بیان دیگر مادامی که شما در رابطه تان خوشنود باشید در آن میمانید. توجه کنید که این بخش از مدل درست مانند نظریه وابستگی متقابل است.

سرمایه گذاری: این واژه به همه سرمایه های ملموس و ناملموسی اطلاق میگردد که شما در رابطه تان به اشتراک گذاشته اید. هر چه مدت زمان ازدواج طولانیتر باشد امکان طلاق کمتر است. بخشی از این پدیده دست کم مربوط به سرمایه گذاریهایی مانند خانه، فرزندان، دوستان و سهام بازار بورس است که در صورت جدایی و طلاق از هم پاشیده میشوند. افزون بر آن افراد حساب زمانی را که در یک رابطه صرف کرده اند و تجربیات عاطفی را نیز در نظر میگیرند که تنها در صورتی اعتبار دارند که به آن رابطه ادامه دهند. خلاصه حتی اگر میزان خوشنودی شما در رابطه پایین باشد، چنانچه سرمایه گذاریتان در آن بالاست احتمال کمی دارد که به آن پایان دهید.

کیفیت گزینه ها: هنگامی که زوج ها از رابطه شان خارج میشوند یا به این خاطر است که اغلب از پیش شخص دیگری را برای خود جسته اند یا دست کم بر این باورند که فرد بهتری از زوج فعلی شان در دنیای بیرون برایشان وجود دارد. برای نمونه مدیرعامل یک شرکت همسرش را به خاطر منشی دوست داشتنی و بیست سال جوانتر از خودش طلاق میدهد. به طریقی مشابه یک  زن جوان و جذاب دوست پسر ورشکسته ش را ترک میکند در حالی که مطمئن است بهتر او را میتواند بیابد. جوانترها، زیباترها و پولدارها گزینه های بسیاری دارند اما باقی ما گزینه های کمتری پیش رو داریم! پس اغلب در یک رابطه ناخوشنود کننده در جامیزنیم چرا که میاندیشیم این بهترین چیزیست که میتوانیم داشته باشیم.

 

همانطور که پژوهشگران اشاره میکنند در مدل وابستگی متقابل  و سرمایه گذاری فرض بر این است که افراد منطقی هستند و تصمیم گیریشان بر مبنای بهترین و ارزشمندترین خیر و صلاح آنهاست. اما پژوهشهای فراوانی در روانشناسی تصمیم گیری نشان میدهد که این موضوع در همه موارد صدق نمیکند، چرا که عواطف و سوگیریهای شناختی اغلب مردم را به سویی میراند که تصمیمهایی بگیرند که در درازمدت به نفعشان نیست.

رژیمهای نادرست غذایی، سوء مصرف داروها و سبک زندگی بی تحرک همگی مثالهای معمول انتخابهایست که در لحظه حس خوبی به شخص میدهد اما در دراز مدت پیامدهای ویران کننده ای دارند. به طریقی مشابه رای دهندگان سیاستمداری را انتخاب میکنند که تصویب سیاستهایش ضربه اقتصادی به آنها میزند چرا که بر موضوعهای کلیدی ای صحه میگذارند، مانند سقط جنین و سیاست های مهاجرتی، که مردم اغلب نسبت به آنها عواطف نیرومندی دارند. حتی هنگامی که گزینه هایی هستند که به طور آشکار به خیر و صلاح ما منجر میشوند اغلب به گونه ای دیگر دست به انتخاب میزنیم.

همانطور که خانم جول و همکارانش اشاره میکنند این مورد هنگامی بیشتر متداول است که با دیگران وارد تعامل میشویم. ما احساسات دیگران را وارد حساب و کتابهای خود میکنیم و اغلب منافعمان را به خاطر آنها قربانی کرده و فداکاری مینماییم. این موضوع نه تنها برای روابط نزدیکمان مانند دوستان و خانواده صدق میکند بلکه در تعامل با غریبه ها نیز دست به چنین کاری میزنیم.( چرا باید در ورودی یا آسانسور را برای نفر بعدی باز نگه داریم در حالی که بیشینه هدفمان در نظر گرفتن منافع شخصی خودمان است؟)

این حقیقت که بیشینه هدف افراد رسیدن به منافع صددردصد شخصی خودشان نیست در آزمایش بازی دیکتاتور نشان داده شده است. در این آزمایش دو نفر را  فراخواندند و به یکی ( دیکتاتور) مقداری پول دادند و گفتند میتواند همه پول را برای خود نگه دارد یا بخشی از آن را به نفر دوم بدهد. افراد معدودی بودند که همه پول را برای خود نگه داشتند و حتی کودکان دو ساله نیز مقداری از سهم خود را به دیگری بخشیدند. خانم جول و همکارانش استدلال میکنند که افراد هنگام تصمیم گیری برای رفتن یا ماندن موقعیت طرف مقابلشان را نیز در نظر میگیرند.

برای آزمودن چنین عقیده ای آنها نزدیک به چهارهزار نفر را استخدام کردند که در یک رابطه متعهدانه بودند اما به پایان آن میاندیشیدند تا در یک مطالعه دو بخشی شرکت کنند. در بخش نخست این مطالعه شرکت کنندگان پرسشنامه ای را پر کردند که عواطفشان را بر مبنای سه عنصر مدل سرمایه گذاری میسنجیدند: رضایت رابطه ای، سرمایه گذاری و کیفیت گزینه ها

شرکت کنندگان به پرسشهایی نیز پاسخ دادند که دو عاملی را در نظر میگرفت که پژوهشگران فکر میکردند ممکن است در تصمیم گیری برای رفتن یا ماندن نقش بازی کند:

وابستگی همسر: از پاسخ دهندگان خواسته شد به این پرسش پاسخ دهند که به نظر آنها همسرشان تا چه اندازه به آنها متعهد است و در صورتی که ترکش کنند آیا او آسیب میبیند یا نه. باور بر این است که وابستگی بیشتر همسر میتواند حس ارزشمندی ایجاد کند حتی اگر خوشنودی در آن رابطه خیلی بالا نباشد.

استحکام گروهی: این همان درجه ایست که شما برای فراهم آوردن نیازهای همسرتان در اولویت بندی خود دارید. این بار نیز باور بر این است که هر چه استحکام گروهی بالاتر باشد پایان بخشیدن به آن رابطه دشوارتر میگردد، چرا که فرد نگران رفاه همسرش است.

در بخش دوم این مطالعه به صورت هفتگی پرسش نامه های کوتاهی برای شرکت کنندگان  ایمیل میشد. پرسش نخست این بود: آیا شما و همسرتان هنوز با هم هستید؟ چنانچه پاسخ این پرسش منفی بود از آنها خواسته میشد تعیین کنند آیا این تصمیم شخصی بوده، نظر همسر آنها بوده یا به صورت گروهی چنین تصمیمی گرفته شده است. در پایان ده هفته ۱۸درصد گزارش دادند که جدا شده اند در حالی که ۸۲درصد گفتند هنوز با هم هستند. حتی پس از همه آن دلایلی که برای رفتن یا ماندن در مدل سرمایه گذاری توجیه شده بودند کسانی وجود داشتند که به رغم ناشاد بودن به آن رابطه ادامه میدادند. همانطور که انتظار میرفت وابستگی همسر فاکتوری مهم در این گونه موارد بود اما تنها در صورتی که فرد استحکام گروهی سطح بالایی داشت.

به بیان دیگر افرادی که فراهم آوردن نیازهای همسرانشان در اولویتشان باشد پایان دادن به آن رابطه را از ترس آسیب احتمالی به همسر دشوار می یابند. در مثال نخست جک میخواهد جیل را ترک کند اما این کار را نخواهد کرد چرا که نمیخواهد سبب آشفتگی او شود. او بر این باور است که جیل هنوز میخواهد به رابطه ادامه دهد اما هنوز به طور کامل این موضوع را نمیداند، چرا که هرگز نپرسیده بود. احتمال بالایی دارد که جیل نیز درست به اندازه جک ناشاد باشد.

هنگامی که در صدد ذهن خواهی همسرمان باشیم و انتظار داشته باشیم آنها نیز بتوانند ذهنیت ما را به درستی حدس بزنند در واقع خودمان را برای شادنبودن آماده ساخته ایم. گفتگو درباره اینکه بهتر است به یک رابطه پایان بدهیم بسیار دشوار است. اما بدون گفتگوی متقابل و صادقانه هر دو طرف مجبورند با تظاهر یا شاید  هم خیانت طرف دیگرشان سر و کار داشته باشند. پس از گفتگویی باز و همراه روراستی ممکن است جک و جیل هر دو به این نتیجه رسیده باشند که وقت آن است تا در آشنایی را به روی افراد دیگری در زندگیشان باز کنند. کسی چه میداند؟ چنین گفتگویی میتواند حتی به فهم ارزش رابطه شان کمک کند و فرصتی برایشان فراهم آورد تا به حل مشکلات و در نتیجه بهتر شدن کیفیت  رابطه منجر گردد.

مترجم تخصصی

مترجم تخصصی

ثریا مرعشی