چگونه غذاهای سالم افراد را به زیادروی در خوردن سوق میدهد.

آیا مراقبه می تواند منجر به تغییرات پایدار گردد؟

در کتابی که تازه نوشته شده است آشکار میگردد که چگونه مراقبه طولانی مدت می تواند منجر به بهبودی ژرف در ذهن، مغز و بدنمان شود. امروزه صحبت از مراقبه به همراه ذهن آگاهی همه جا یافت می شود. افراد همه جا به دنبال آن هستند و امیدوارند با کشف آن به برخی از مزایا مانند تمرکز عمیق تر و روابط هماهنگ تر و استرس کمتر دست یابند.

من نیز مراقبه به همراه ذهن آگاهی را تمرین کردم و آن را در زندگی روزمره ام مثمر ثمر یافتم. اما به عنوان یک نویسنده مطالب علمی همچنان نمیدانم آیا تمام تغییراتی که در اثر مراقبه ایجاد می شود منشا علمی دارد یا خیر. پژوهشگران در رابطه با ذهن آگاهی چه نظری دارند؟

پس نگاهی به کتاب جدید روزنامه نگارانی چون دنیل گلمن Daniel Golman و عصب شناس مشهور ریچارد دیویدسن Richard Davidson انداختم. با ده ها پژوهش و دانش در این کتاب ارشمند آنها کتابی خواندنی و سودمند نوشتند. آنها در بحثی متقاعد کننده مراقبه، از هر نوع آن ، را راهی برای تغییر نه تنها در لحظه حال بلکه در بازه زمانی طولانی تر معرفی کردند.

بسیاری از مردم مراقبه را از طریق کارهای Kabat – Zinn پژوهشگر برنامه کاهش استرس (MBSR) شناختند. MBSR پژوهش مفصلی انجام داد در مورد نتایج مثبت مراقبه برای بیمارانی که درگیر درمان دارویی بودند. در همان زمان که MBSR در حال کمک به عده بسیاری بود آشکار نبود که کدام جنبه های آموزشی کارساز است. واضح نبود که اثرات یادگیری MBSR تا چه اندازه پس از پایان یافتن آن می تواند دوام آورد. هدف پژوهشگرانی مانند دیویدسن و گلمن تنها آشکارسازی تاثیرات موقت مراقبه نبود بلکه آنها در پی این بودند که چگونه تمرین روش های گوناگون مراقبه می تواند بر روی جنبه های پایدارتر خودمان اثرگذار باشد.

بنابراین آنها موردی را ایجاد کردند که اشکال ساده تری از آموزش های ذهن آگاهی دارد و بنابراین سودمندی در دراز مدت نداشته باشد. طبق گفته نویسندگان این پژوهش، آنها پنج شیوه مراقبه ای یافتند که به ویژه برای مدت طولانی تر اثرات ژرف تری بر روان ما داشته باشد.

  • مراقبه انعطاف در برابر استرس را بهبود می بخشد.

طبق پژوهش های نورولوژیکی، تمرین های ذهن آگاهی فعالیت را در بخش آمیگدالا را کاهش میدهدو پیوندی میان آمیگدالا و بخش جلویی مغز را افزایش میدهد. هر دوی این بخش ها به ما کمک می کند استرس کمتری را تجربه کنیم و در موقع تجربه استرس، این احساس را بهبود بخشد. این تغییرات مانند یادگیری است: آنها به سادگی در هنگام رویارویی با استرس آشکار نمی شود اما استرس را بهتر و پایدارتر درمان می کند.

  • مراقبه دلسوزی و مهربانی نسبت به دیگران را افزایش میدهد.

در حالی که بسیاری از ما از نگرش دلسوزانه حمایت می کنیم می توانیم از دیدن رنج دیگران متاثر شویم. اما مطالعات نشان داده اند که تمرین مهربانی و دوست داشتن دیگران سبب افزایش اشتیاقمان برای برداشتن قدمی برای کمک به رنج دیدگان می شود. به نظر میرسد به واسطه کم کردن فعالیت آمیگدالا در مغز و در حضور رنج، فعالیت مدارهای مغزی مرتبط با حس خوب و عشق بیشتر میگردد. نویسنده این پژوهش می گوید: پرورش دوست داشتن دیگران سودمندیهای منحصر به فرد و شگفت انگیزی دارد: مدارهای مغزی برای حس خوشبختی در کنار دلسوزی فعال میگردد.

  • مراقبه ظرفیت ما برای متمرکز بودن را افزایش میدهد.

جای شگفتی نیست که مراقبه بر روی توجه ما تاثیر می گذارد زیرا تمریناتش بر روی این مهارت تاکید می کند. افزون بر آن پژوهشگران در واقع دریافته اند که مراقبه به جنگ علیه خوگیری  می رود. خوگیری گرایشی برای متوقف کردن توجه به اطلاعات تازه در پیرامونمان است. مطالعات نشان دهنده آن است که حتی پس از آموزش ذهن آگاهی اثرات مثبت آن تا پنج سال باقی می ماند. این نتایج از آن جهت حائز اهمیت است که طیف وسیعی از کارهایی را در بر میگیرد که باعث کارایی  ما در جهان می شود

  • مراقبه به ما کمک می کند خود محوری مان کمتر شود.

این کشف به ویژه اهمیت خاصی دارد تا به ما کمک کند خود را محور هستی ندانیم. طبق این مطالعات فعالیت در ” شبکه پیش فرض” – بخشی از مغز که در هنگام تمرکز بر روی مطلبی افکار، احساسات و تجربیات پیشین را نشخوار ذهنی می کند- کاهش می یابند.

کسانی که به مراقبه های طولانی میپردازند به نظر میرسد که هسته های اکومبوس – بخشی از مغز که با لذت و اعتیاد مرتبط است- کوچکتری دارند. طبق نظر پژوهشگران این مطالعه، این بخش در مغز مانند متن های بودایی قدیم علت ریشه های رنج ها بودند: اتصال و بیزاری مانند به دست آوردن چیزی در قبال راحت شدن از شر موردی ناخوشایند.

  • مراقبه منجر به برخی بهبودها در علائم سلامتی می شوند.

بسیاری از ادعاها درباره ذهن آگاهی و سلامت است اما گاهی چنین ادعاهایی را به سختی می توان به اثبات رساند یا شاید با سایر اثرات ترکیب شده باشند. برای نمونه هنگامی که سخن از درد به میان می آید که فیزیولوژیمان نقشی واضح در تجاربمان از درد ایفا می کند اکنون آشکار شده است که مراقبه می تواند بدون اشاره مستقیم به منبع فیزیولوژیکمان از درد بکاهد. اما شواهد مناسبی وجود دارد حاکی از آن که مراقبه بر شاخص های فیزیولوژیکی سلامت نیز اثرگذار است.

برای مثال تمرین های مراقبه به ویژه نوع  طولانی آن به پاسخهای ورم اعضای بدن در افرادی که در معرض استرس زاهایی فیزیولوژیکی قرار دارند تاثیر گذار است. ظاهرا مراقبه افزایشی در تولمراس – آنزیمی که در طولانی بودن عمر سلول دخالت دارد- را نیز در پی دارد.

نویسندگان خاطرنشان کردند منفعت های ممکن دیگری از مراقبه وجود دارد که از یافته های دیگر کمتر نمایان است. تفاوت هایی که میان افرادی که مراقبه می کنند و کسانی که مراقبه نمی کنند می تواند نتیجه شاخص هایی مانند تحصیلات یا ورزش باشد که هر دوی آنها اثرات خود را بر مغز میگذارد.

اما در حالی که شواهد چنین مواردی می تواند شگفت انگیز باشد دیویدسن و گلمن با وظیفه شناسی شواهد دیگری را نیز به میان آورند که تلاش در به کار گیری ” دقیق ترین استاندارد تجربی” بود تا از ادعاهای بی پایه و اساس جلوگیری کنند. آنها حتی یافته های خودشان را زیر سوال بردند: مانند پژوهش درباره تغییرات مغز در کسانی که مراقبه می کنند.

آنها نوشتند: تفاوت هایی که میان افرادی که مراقبه می کنند یا مراقبه نمی کنند می تواند در نتیجه شاخص هایی مانند تحصیلات و تمرین باشد که هر دوی آنها تاثیرات خود را بر مغز میگذارد. اما اینجا با انتخابی روبرو میشویم: شاید افرادی با تغییرات در مغز که در این مطالعات گزارش دادند به مراقبه تکیه کنند و دیگران چنین نکنند. به سخنی دیگر هنگام نتیجه گیری احتیاط ها را نیز در نظر  بگیرید. به طور عموم نویسندگان از ضعف کیفیت بسیاری از مطالعات و راههایی شکایت میکردند که توجیه کاربردهای ذهن آگاهی در بسیاری از  آن عرصه ها مورد استفاده قرار میگرفت.

آنها نگران بودند که بسیاری از مطالعات دقیق نیستند و هرگز چاپ نشدند زیرا حاوی مطالبی مثبت نبود. نتایج این مطالعات کتابی است که به علاقمندان بینشی تازه میدهد و شکاکان را نیز قانع می نماید.

ثریا مرعشی

ثریا مرعشی

مترجم